گریه ام گرفت
چه خاطراتی که پرپر شدن
پختن مربای بِه
ترشی انداختن
خریدن کاغذ واسه جلد کردن کتابای سال جدید
خوشحالی و ناراحتی از شروع دوباره مدرسه
ناخونک زدن به غذای مامان هنوز لباس مدرسه رو در نیاورده
کارتون عصر و عصرونه
…
فقط میشه بغض کرد و … حتی گریه هم نکرد…
يادش به خير
يكي از خاطرات بچگي
شوق و هياهو با له كردن گوجه ، خوردن گوجه با نمك،شيطوني با دلشوره مامان براي نزديك نشدن به اجاق و …
..
شاد و پيروز باشي نازنين
salam, vai nagoo yade dorane nojavani oftadam. vaghti hamsae ha rob mipokhtan o boosh hame kooche ro migereft. chand vaghte pish ba ali sohbatesh shod.
mersi ke ma ro be ghadima bordi
elaheh
ما فقط يكبار رب پختيم كه اون يه بارو مامانم مي گه براي هفت پشتم بسته اما من خيلي دوست داشتم اينكار رو دوباره تكرارمي كرد اخه گوجه له كردن خيلي كيف ميداد .
salam. baba kheili khodetoono mashghool kardid.
akhare hafte ha ke mitooni kami vaght vase piade ravi ya ghadam zadan too park bezari
be jaye manam roo bagha pa bezar
movaffagh bashi
سپتامبر 10, 2007 at 8:48 ق.ظ
گریه ام گرفت
چه خاطراتی که پرپر شدن
پختن مربای بِه
ترشی انداختن
خریدن کاغذ واسه جلد کردن کتابای سال جدید
خوشحالی و ناراحتی از شروع دوباره مدرسه
ناخونک زدن به غذای مامان هنوز لباس مدرسه رو در نیاورده
کارتون عصر و عصرونه
…
فقط میشه بغض کرد و … حتی گریه هم نکرد…
سپتامبر 10, 2007 at 9:03 ق.ظ
چه دردسرهاي كشيده براي اون رب
سپتامبر 10, 2007 at 10:11 ق.ظ
يادم باشه سر راه كه دارم مي رم خونه يه قوطي رب هم بگيرم … قبليه كپك زده…هرچند رب مي خوام چي كار؟ چند تا كنسرو خورشت قيمه و قرمه سبزي مي گيرم كه اصلاً آشپزي لازم نباشه…آره اينطوري بهتره
سپتامبر 11, 2007 at 7:56 ق.ظ
يادش به خير
يكي از خاطرات بچگي
شوق و هياهو با له كردن گوجه ، خوردن گوجه با نمك،شيطوني با دلشوره مامان براي نزديك نشدن به اجاق و …
..
شاد و پيروز باشي نازنين
سپتامبر 11, 2007 at 3:28 ب.ظ
وبلاگ قشنگي داريد
خوشحال ميشم به آسمان آبي من هم سر بزنيد
سپتامبر 12, 2007 at 6:30 ب.ظ
salam, vai nagoo yade dorane nojavani oftadam. vaghti hamsae ha rob mipokhtan o boosh hame kooche ro migereft. chand vaghte pish ba ali sohbatesh shod.
mersi ke ma ro be ghadima bordi
elaheh
سپتامبر 17, 2007 at 1:02 ب.ظ
ما فقط يكبار رب پختيم كه اون يه بارو مامانم مي گه براي هفت پشتم بسته اما من خيلي دوست داشتم اينكار رو دوباره تكرارمي كرد اخه گوجه له كردن خيلي كيف ميداد .
سپتامبر 17, 2007 at 2:19 ب.ظ
مردیم از بوی رب بابا
یه چیز تازه بپزین واسمون، مربای به لطفا!
سپتامبر 17, 2007 at 2:43 ب.ظ
کلا این ماه نوستالژیکه ،یه جورایی دلگیرم هست چون همسایه پاییزه!
سپتامبر 21, 2007 at 5:05 ب.ظ
salam. baba kheili khodetoono mashghool kardid.
akhare hafte ha ke mitooni kami vaght vase piade ravi ya ghadam zadan too park bezari
be jaye manam roo bagha pa bezar
movaffagh bashi
سپتامبر 24, 2007 at 4:23 ق.ظ
هایکو بود؟!