وقتی خودت هم ببینی که وبلاگت مدتهاست آپدیت نشده،
وقتی از این و اون پیغام و پسغام برسه که بابا کجایی؟
وقتی مدتها بگذره و ببینی داره برنامه های قدیمیت خاک می خوره.
اونوقته که خودت هم دلت واسه خودت تنگ میشه
و میخوای یه جا رو پیدا کنی و دوباره توش داد بزنی!
خب امیدوارم برگشته باشم!!
دعا کنید دوباره غیب نشم!!!وگرنه باید کل دنیا رو دنبالم بگردید!
نوامبر 23, 2008 at 3:31 ب.ظ
سلام. خوش اومدی خانوم. دلمون برات تنگ شده بود. فکر کردم که نقل مکان کردی به یه وبلاگ دیگه.پسر گلت چطوره؟
نوامبر 28, 2008 at 8:34 ق.ظ
شوخىِ كودكانهاى است زندگى كه بزرگ شده است و از كفمان رفته است و من معمارك خواب ديده،سر همبندى مىكنم دنيا را،پيش از آن كه تو بيايي.
نوامبر 28, 2008 at 8:40 ق.ظ
اینهمه قرن انتظار برای گفتن اينكه كاكتوس هايم دوباره دارند بخاطر آمدن تو شكوفه ميدهند، زود كه نيست؟
نوامبر 28, 2008 at 8:43 ق.ظ
تو نانِ منی و صدای نازک استخوان هایم …حتی اگر به کنایه یا شوخی، بشکنی شان
نوامبر 28, 2008 at 8:49 ق.ظ
اینجا منتظرت بودم ، خیلی زیاد، مثل انتظار توی یه خلوت امن … کاش بفهمی …
دسامبر 11, 2008 at 11:58 ب.ظ
سلام
امروز یه پست راجع به تیستو داشتم, بدون اینکه وبلاگ شما رو دیده باشم, تو اینترنت گشتم وبلاگ شما رو پیدا کردم, منم کتاب تیستو را بچه که بودم خوندم خیلی خوشم اومد و نگاه تیستو به دنیا رو میپسندم, راستی اینم بگم این دی جی تیستو کیه دیگه, تو اینترنت همش دی جی تیستو بود