دوشنبه، 8 مه 2006


كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم:
بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن
هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن
حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن
اين كه آدم بتونه يكسري كارها رو كه دوست داره انجام بده خيلي خوبه.
مثلاً اينكه هركس بتونه بره دنبال علايق خودش و زندگي انقدر آدم رو تحت فشار نذاره كه مجبور باشه همه چيز رو فقط تحمل كنه.
اين مسأله چند وقتي است كه حسابي داره من رو آزار ميده.اين كه بري به محل كارت ، از صبح تا شب مجبور باشي كارهايي رو انجام بدي كه دوستشون نداري 😦 عذاب آوره.
به هركس هم كه ميرسي مي گه خب برو دنبال علايقت. من هم الان دارم همين فكر رو ميكنم و همين مسأله مدتي است كه ذهن من رو مشغول كرده. منتها واقعيت اينه كه تو اين دنيا بايد دنبال اون دسته از علاقه هايي هم بروي كه توش پول باشه 😉
روش كار مي كنم ببينم مي تونم هرچه زودتر از شر محاسبات اين كوره آشغالسوز كه فقط بلده من رو بسوزونه خلاص بشوم يا نه.
سلام ،
مي خوام اين وبلاگ رو هر جور شده ادامه بدهم . وبلاگ قبلي كه هيچي ! در اثر اشتباه نيست و نابودش كردم.
شروع كار وبلاگ نويسي از آنجا شروع شد كه همكار شاعرمان تصميم گرفت براي نوشتن شعرهاش يه وبلاگ بسازه، از اونجا شد كه من هم افتادم تو دنياي وبلاگها.
تقريباً هر روز دارم وبلاگهاي مختلف رو مي خونم. جالبه …
اميدوارم از اين طريق بتونم خودم رو مجبور كنم كه پس از مدتها دوري از مطالعه و كار كردن مفيد با كامپيوتر كمي با دنياي كامپيوتر كه كلي هم تو اين مدت عوض شده آشنا بشم.
از شما دوستان هم كمك مي خواهم. خداييش از دنياي كدهاي جاوا سر در نميارم.