سه‌شنبه، 9 مه 2006


فكر مي كنم اين حرف گوته داره تو قسمت ما اتفاق مي افته: آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرين معمولی و پيش و پا افتاده اند .
واقعاً همينطوره؟ اينكه يه نفري كه سالي دوازده ماه به زور پيداش ميشه انقدر محبوبه كه تمام افراد ديگه به خاطر اون بايد له بشوند؟
البته به قول دوستان بنازم قدرت پاچه خواري رو…
آخه ديگران رو بگو ، انسان چقدر بايد احساس ضعف بكنه كه منتظر باشه يكي بياد ازش تعريف كنه بعد اون هم فقط اون يه نفر رو جلو چشمش ببينه و اون يه نفر بشه گل سرسبد.
يه مورد كوچك و بي ارزش بشه جنگ اعصاب براي بچه هاي يك واحد توي يك شركت بزرگ!
ميشه اين نوشته تاگور رو باور كرد : آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند .
ولي فكر مي كنيد براي همه انسانها هم بتوان چنين فرمولي رو اعمال كرد؟؟
تمام كارها بايد از اول تكرار بشه.ارسال نامه ، بازديد ، پيگيري مجدد، آخرش هم حتماً جوابگو بايد باشي كه چرا اينطوريه!
اگه آدميزاد اميد رو تو وجودش نداشت ،فكر نكنم مي تونست يه روزش رو هم حتي به شب برسونه.
اميد سرابی است که اگر ناپديد شود ، همگی از تشنگی خواهيم سوخت!!:-(