سه‌شنبه، 6 ژوئن 2006


گوش كردن به آهنگهاي شهرام ناظري در طول سفر تو را برد به حدود 9 سال پيش.
زماني كه تازه وارد دانشگاه شده بودي. يادت آمد اولين باري كه او توجه ات را به خود جلب كرد ، در صف تهيه بليط كنسرت مختاباد در جشنواره موسيقي فجر بود.(تالار وحدت را به ياد داري؟)
زماني كه تو و دوستت او را ديديد كه در صف در مقابل شما تنها ايستاده بود و شروع كرديد به تعريف و تمجيد از دانشكده خودتان چون تو مي پنداشتي كه او جزء دوستان برادرت و از دانشگاه ديگري است…
گفتيد و گفتيد و او هم سكوت كرد و گوش سپرد . در ذهنش نگاه داشت تا زماني كه خانواده اش رسيدند، و آن هنگام بود كه او شروع كرد و از مشكلات روز گذشته اش براي آنها تعريف كرد…
و آنجا بود كه فهميديد نه تنها او از دانشگاه ديگري نيست بلكه از دانشگاه و از دانشكده خودتان است.
سكوت كرديد و اين بار شما گوش سپرديد!!
باز به اهميت موضوع پي نبرديد تا وقتي كه روز بعد سركلاس شيمي 1…اولين نفري كه توجه تو و دوستت را جلب كرد او بود.
بعدها او شد تنها منبع تو براي دستيابي به نوارها و بليطهاي كنسرتهاي موسيقي سنتي!
و حالا پس از سالها در كنار او ، باز هم موسيقي سنتي لذت بخش تر و دلنشين تر است.
خب، رفتي سفر…
استراحتت كامل شد؟
خوب خوش گذروندي؟؟
حالا ديگه بسه ، از ركود خارج شو !
وقت بذار اهدافت رو بنويس ،
وقت بذار براشون برنامه ريزي كن،
وقت بذار به انجام برسونشون…