ژوئیه 2006


امان از شركتهايي كه ادعاشون ميشه
اغلب هم شركتهايي هستن كه از بالا وارد ميشن
يعني با چهارتا از مديرها آشنا ميشن
بعد جلو ميان
خب طبيعتاً مديرها هم كه كاري تو شركت نميكنن
پاسشون ميدن به ما به قول خودشون كارشناس جزءها!
الان يه جلسه با يه همچين شركتي داشتم
يعني اين شركت تا آب حوض هم مي كشيد
كلي هم به قول خودش connection خارجي داشت
آنقدر صحبت كرد كه ديگه مخم داره سوت ميكشه
نه تنها گفتن كه ميتونن تو همه پروژه ها با ما همكاري داشته باشن
بلكه پيشنهاد براي طرح پروژه هاي جديد هم ميدادند.
بماند!
Advertisements
يه بار تو يكي از پستها از كساني كه زيادي محبت نمي كنن تشكر كرده بودم.
الان هم باز دلم ميخواد تكرار كنم.
وقتي ميگم باهات نميام به اون مكان، ايكاش بفهمي من حوصله اون افراد رو ندارم.
وقتي بهت ميگم ، ميخوام يه كاري كنم، الان نميتونم بمونم پيشت ، ايكاش بفهمي حتماً برنامه اي واسه خودم دارم.
وقتي بهت ميگم، تنها برو من بعداً ميام، ايكاش بفهمي دلم ميخواد تنها باشم.
وقتي ميگم ….
ميدونم دوستم داري، ولي كاش به احساسات من هم اهميت بدي.
چند سال مدت كمي نيست براي شناختن روحيات يك نفر.
پيشنهاد عدم مديريت اجراي پروژه شيراز توسط خودم رو به مدير مربوطه اعلام كردم،
بهانه هاي مختلفي هم آوردم.
ولي اعتقاد داره كه چون يه كار اجرايي بزرگه
و خودم هم تو فاز طراحي كار نظارتش رو انجام دادم،
برام يه مورد خوب تو سابقه ام ميشه.
فقط تو بهانه هام ديگه نتونستم بگم من يه مهندسم
ولي آينده اي براي مهندسي خودم در نظر نگرفته ام
كه سوابقم اهميتي داشته باشه.
به قولي مهندسي بي مهندسي !
– خيلي شادم كه تو شادي!
– ممنونم خيلي زياد… شاديهام رو از تو دارم.

وقتي بهش ميگي بخند موقع عكس انداختن اولش ميگه: آخه خنده ام نمي گيره.
بعد اينطوري ميخنده كه عكس حتماً مورد پسند بچُّش باشه.
دوستي امروز گوشزد مي كرد ، كه مطمئن باش كه همه نسبت به زندگيشون برنامه ريزي ميكنن،
و اون برنامه رو پيش مي برن.
و اين رو بدون كه حتي نزديكترين افراد،
ممكنه تو رو از برنامه هاشون مطلع نكنن.
پس تو نبايد در مورد زندگي و آينده ديگران حرص بخوري.
با خودم گفتم، مطمئناً حرص نميخورم،
و اتفاقاً دوست دارم اصلاً هيچ كس از برنامه هاش من رو مطلع نكنه.
به همين دليل هم خودم هيچوقت برنامه هام رو به ديگران نميگم.
راستش ، خيلي دوست داري كه به كار ديگران كار نداشته باشي.
و البته اصلاً دوست نداري كه ديگران به كار تو كار داشته باشند.
راستش ، خيلي دوست داري كه راجع به موضوعات اطرافت بي خيال باشي.
و البته ديگه دوست نداري كه همه با تو مشورت كنن و نظر تو رو بخوان.
هميشه ميگي وقتي يه كاري رو دوست نداشته باشم كه انجام بدم،خودم در مورد بقيه انجام نميدم تا اونا هم متوجه بشن و اين كار رو نكنن.
ولي جالب اينجاست كه بقيه اين رو هيچوقت نفهميدن.

و …
خوشبختانه از بعد از دانشگاه ياد گرفتي كه به ديگران «نه» بگي.
ولي بايد تقويتش كني.

از اين هم بهتر و قوي تر بايد بگي:
نه.

صفحهٔ بعد »