اوت 2006


امان از دست بچه هاي امروزي:
همكار 1 : من كه بچه هام رو گوشيهاشون براي شماره تماس من زنگ پليس 110 رو گذاشتن كه هروقت من زنگ مي زنم با آژير خبردار بشن.
همكار 2 : من با بچه هام طي كردم كه هزينه موبايلشون رو خودشون بدن، حالا كه قبضها اومده پسرم ميگه من كه گفته بودم موبايل نميخوام، خودت برام خريدي. من هم نمي پردازم.
قبض موبايل برادر عزيز: پنجاه و چهار هزار تومان، بيست و پنج تاش مال ارسال پيام كوتاهه.
ابن هزينه موبايل سواي دو خط تلفن موجود در خانه مي باشد كه ماهانه هر كدام در همان حدود سي – چهل هزار تومان هزينه شان مي باشد.
به قول همكاري وسيله بازي بچه ها عوض شده، و اين تغيير هم خيلي هزينه بره! قديما بچه ها لي لي، آفتاب مهتاب و بازيهاي ديگه مي كردن .
Advertisements
گاهي سوالات عجيبي از آدم پرسيده مي شود.
كه آدم در پاسخ به آنها در مي ماند.
نه اينكه سوال خاصي يا سختي باشد.
بلكه از اينكه چگونه افراد اين سوالات به ذهنشان مي رسد.
و آيا انقدر مشكلات ديگرشان حل شده است
كه فقط همين مسائل برايشان مشكل ساز است.
نمونه اش پرسش يكي از همكاران
در حاليكه شديداً در حال انجام يك محاسبه بودم
مي باشد، كه از من مي پرسد:
« HYSYS مخفف چيه ؟»
خوش به حالش . شايد من هم يه زماني انقدر بيكار باشم
كه برم دنبال مخفف HYSYS

پ.ن. HYSYS نام يك نرم افزار تخصصي مهندسي شيمي است.

اينجانب در زمينه هاي ذيل آماده به همكاري مي باشم:
1- پر نمودن خلاهاي روحي در كليه زمينه ها
2- مشاوره در زمينه ازدواج،طلاق، روابط با خانواده همسر، روابط با همكاران، روابط با دوستان و كليه روابط از عمومي تا خصوصي
3- مشاوره در زمينه انتخاب لباس، مبلمان،هديه به اطرافيان،…
4- مشاوره در زمينه برخورد با اطرافيان از نوع فيزيكي، شيميايي، احساسي و …
5- تأمين ايميلهاي فورواردي براي دوستان
6- تأمين سوژه براي ارضاء حس كنجكاوي
7- فقط پيرزن خفه نمي كنم چون پوستشون يه جوريه زير دستم …خوشم نمياد.
در صورت نياز به هريك از موارد بالا به همين جا مراجعه كنيد.
همكاري از يكي از واحدها:
«من واقعاً معذرت ميخوام
وقتي شنيدم خيلي ناراحت شدم
ولي شما به دل نگيريد
ايشون با همكارهاي واحد خودمون هم اينجورين
من از جانب خودم از بابت اون اتفاق معذرت مي خوام.»
من ( در عين تعجب و متوجه نشدن ماجرا):
«خواهش مي كنم،
اختيار داريد، اصلاً مهم نيست.»
خداييش دلم نيومد وقتي داره اونطوري احساساتش رو بيان مي كنه
بزنم تو ذوقش و بپرسم چي رو داري ميگي؟!
امان از دست اين بابا!
آخرش هم سايزش رو نفهميدم چنده
هرچي واسش مي گيريم براش بزرگ ميشه
وقتي هم كه سعي مي كنيم كوچكترش رو بگيريم
خيلي كوچيك ميشه
اين دفعه يه تي شرت براش خريده بوديم
با هزار زحمت با سايز كردن صد تا تي شرت ، رو تن اين و اون !!
ديروز اومد آزمايشش كنه
ميگه: « خداييش به فروشنده گفتيدپسرتون چند سالشه؟؟»
هيچي ديگه معلومه براش كوچيك بود
البته نه خيلي ها…
فقط يه كم مدل چسبون بود به تنش
تازه كلي خوش تيپ شده بود.
با تعدادي از دوستان يك دوره كتابخواني داشتيم
به طوريكه هر ماه هركداممان يك كتاب مي آورديم
و در طول يك ماه مطالعاتمان را انجام ميداديم
اولش 5 نفر بوديم
دو سه ماه قبل يكي از دوستان انصراف خودش رو به دليل
مشغله زياد و فرصت نداشتن اعلام كرد.
تا اينكه فهميديم عازم سفر خارج از ايرانه
حالا نفر دوم هم انصراف خودش رو اعلام كرده
به نظرتون اين يكي مي خواد چيكار كنه؟؟
احتمالاً يكي دو ماه ديگه معلوم ميشه.
فكر كنم آخرش خودم بمونم
هي برم براي خودم كتاب بخرم
هي براي خودم برنامه ريزي كنم و سر موعد كتاب تحويل بدم 🙂
واي چه خوبه كه دوستان آدم فكر كنن
تولد آدم زودتره
و كادوي آدم رو زودتر بفرستن
اينجوري تولد دنباله دارتر ميشه
از الان تا يه ماه ديگه هي تولد ميشه برام!

صفحهٔ بعد »