چهارشنبه، 9 اوت 2006


نمي دونم در مورد اون فرد دچار تناقضم
يه بار دلم براش ميسوزه
ولي دفعه بعد ازش يه چيزي مي بينم
ميگم به من چه كه بخوام دخالت كنم
بايد دقيق كفه ترازو رو بالا پايين كرد.
Advertisements
گفتي متأسفانه پول بين همه بچه ها مسأله سازه
كسي كه پول نداره مجبوره از بقيه دوري كنه
كسي كه يه كم وضع مالي بدتري داره
تو جمع دانشگاهي به ناخودآگاه كشيده ميشه
تو جمعهايي كه شرايطي بدتر از خودش رو دارن
براي اينكه همه چي به پول بنده
حتي يه كافي شاپ رفتن،
حتي يه سينما رفتن،
حتي…
يعني سه تا دوست دانشجو نميتونن زمان زيادي باهم باشن
مگر كلي هزينه كنن
و حالا اگه يه نفر اين وسط شرايط مالي نامناسبي داشته باشه
خيلي عذاب ميكشه و دوستاش هم از اون بيشتر
همه اينها باعث ميشه كه جمع شه رو همديگه و در نهايت
يه فردي فارغ التحصيل باشه با كلي جاي پاهايي كه رو دلش گذاشته
كاش مي شد دانشجوها بتونن كار كنن كه
كمك هزينه اي براشون باشه
به هرحال احساس جووني و غروري كه دارن نميگذارد
كه براي همه مسائل از خانواده پول بگيرن
در نتيجه …
خيلي دوستت دارم
خودت هم اين رو ميدوني
متأسفانه اختلاف سني اي كه وجود داشت
نذاشت كه من و تو به اندازه كافي به هم نزديك باشيم
دوراني كه من درگير مسائل فكري و جواني بودم
تو كودكي بيش نبودي با دغدغه هاي فكري خودت
و زماني كه تو به سني رسيدي كه اون مسائل برايت اهميت داشت
و نياز به همفكري يا كمك فكري داشتي
من درگير مسائل بزرگتر زندگي خودم بودم
به هرحال هميشه به نوعي از هم دور بوديم
ولي اين دليل نميشه كه فكر كني هيچوقت تنهات ميذارم
هميشه باهاتم و هميشه به فكرتم
هرجا بموني و كم بياري پيشت هستم و ميتوني به من تكيه كني.