چهارشنبه، 16 اوت 2006


اگه يكي به شما زنگ بزنه
خودش رو معرفي نكنه
و بعد درباره يكي از دوستان دوره دانشگاه ازتون سوال كنه
تنها فكري كه به ذهنتون مي رسه اينه كه موضوع مربوط به يه امر خيره
پس خيلي گير نمي ديد و دانسته هاتون رو از اون فرد ميگيد.
ولي جالب اينجاست كه خيلي كم پيش مياد كه دقيقاً بپرسيد كه براي چي ميخواد و واقعاً كيه؟
بعد زنگ ميزنيد به اون دوست و ازش ماجرا رو مي پرسيد
و اون هم ميگه نه …اصلاً مسأله ازدواج و خواستگاري در پيش نيست
حتي ميگه براي كاري هم اقدام نكرده كه شايد گزينش بوده باشه
حالا شما مي مونيد و اين افسوس كه كاش حداقل از طرف مي پرسيديد
براي چي مي خواد؟
مخصوصا كه طرف همه شماره هاي ثابت و همراه شما رو هم داشته
اين ديگه ماجرا رو مربوط مي كنه به مأمور 007 جيمز باند 😉
دلت گرفته؟
بهترين راه براي رهايي از اين حس
ريختن دو قطره اشك است
در حالي كه سرت را بر روي شانه عزيزت گذاشته اي.
روز بعد…
رهايي از همه دلتنگي ها