یکشنبه، 27 اوت 2006


به دليل مسائل امنيتي
قبل از سفر
سوئيچهاي ماشين
و كليدهاي خانه همسر
را در خانه مادر و پدر گذاشتيم
سه روز است از سفر آمده ايم
چون ماشين نداريم حس اينكه
برويم و سوئيچ ها را بياوريم
نداريم 😉
از طرفي همسر گرامي هم حتماً بايد صبر كند
كه من برگردم خانه بعد بياد.
زندگي لذت بخشي است
فكر مي كنيد اين ماجرا تا كي طول بكشد؟

چهار روز كه نميايي سركار
فكر مي كني به اندازه يه دنيا گذشته
انتظار داري همه چي تغيير كرده باشه
فكر مي كني بايد با افراد جديد مواجه بشي
خيلي لذت بخشه
مخصوصاً وقتي كه تهران نبوده باشي
تو يه هفته
دو تا از دوستانم براي سفر به كانادا
خداحافظي كردند.
يكيشون همكارم بود
و ديگري همكلاسي
جالب اينجاست كه هر دو
بيولوژيست هستند.
چه مي كنه اين كانادا