نوامبر 2006


خداييش آخرش هم من يكي نفهميدم
اقدام سازمان سنجش براي اينترنتي كردن ثبت نام كارشناسي ارشد
بر چه اساسي بوده؟
اولش مي گفتن براي كاهش مراجعه به ادارات پست
در نتيجه كاهش ترافيك بوده،
از طرفي هم گفتيم شايد براي كاهش مصرف كاغذ بوده
كه گفتن دفترچه ها رو از سايتش داونلود كنيم،
حالا كه بعد از صد بار مراجعه به مراكز مختلف پستي
براي خريد كارتهاي اعتباري مخصوص سازمان سنجش
تونستم اين كارتها رو تهيه كنم،
با يه مسأله جديد هم روبرو شدم،
اون هم توزيع دفترچه با كارتهاي اعتباري بود،
اين رو كه ديدم تمام حدسياتم نقض شد!!
جالب اينجاست كه براي ثبت نام دو رشته ،
طبعاً بايد دو تا كارت بخري ،
و تعجب نكنيد ، تعجب نكنيد ،
اداره پست به ازاي هر كارت يك دفترچه ميداد!!
اين ديگه آخرش بود!

بابك جان ،تولد مبارك!
يه دو روز كه نيايي سرِ كار كلي كار ميريزه سرت،
علاوه بر كارهاي اصلي ،
كلي هم ايميل از دوست و آشنا و غيره و ذلك
رسيده كه بايد بهشون رسيدگي كني
بعضي ها رو بايد جواب بدي
بعضي ها هم جالبند و بايد فورواردشون كني به ديگران
بعضي ها خبرهاي خوب دارن
ولي بعضي ها باعث تأسف و افسوست ميشن
جالب اينجاست كه آدم دلش نمياد
هيچ كدوم رو نخونده بذاره و يا پاكشون كنه…
كار خونه هه تموم شد،
يعني ديگه محضري هم شد .
گرچه پيش خريد شده و بايد منتظر بمونيم تا تحويلش بدن
ولي نميدونم بعد از اين چه بهانه ديگه اي خواهيم داشت
براي اينكه خوش نگذرونيم و باز مواظب پولهامون باشيم.
كاش اقتصاد كشور انقدر به هم ريخته نبود
تا ما جوونا مي تونستيم بهتر قدر زندگيمون رو بدونيم
و ازش لذت ببريم.
خيلي كارم جديداً سنگين نيست
گرچه زياد است و پر مسئوليت
ولي احساس بدي نسبت بهش ندارم
با اينحال اين دو روز،
با وجودي كه مريضي ام خيلي جدي نبود
فقط يه گلو درد ساده بود،البته براي من
گلو درد هم كم چيزي نيست،
و باعث شد اين دو روز رو به طور كامل خوابيدم
و از جام بلند نشدم،
ولي در كل دلم هم نمي خواست بيام سركار…
دلم يه استراحت اساسي مي خواست.
خدا هيچ كس رو مريض نكنه!

خواستم راجع به چهارشنبه بنويسم
يادم افتاد غريبه هاي آشنا هم اينجا رو ميخونن!
D:
خلاصه خيلي ديگه چهارشنبه خوشگله بود.
آخه اين چه هواييه؟؟
ديروز كه انقدر كثيف بود ،
همه اش احساس كسالت و بي حالي داشتم
امروز هم كه زده به گلوم
و احساس مي كنم گلوم ميخاره!
فقط اميدوارم همين حساسيت باشه
و به گلودرد تبديل نشه.
چون اصلاً حوصله استراحت دوران مريضي رو ندارم.
حالا تو هي برو كلاس فرانسه
هي زبان بخون، هي آهنگ گوش بده
اگه خدا بخواد يكي رو بفرست جايي
نمي پرسه زبان مردم اونجا رو بلدي يا نه
بهش روش ديگري رو براي برقراري ارتباط در نظر ميگيره
مثل موسيقي!

امروز از طرف شركت معرفي شده بودم به يه آزمايشگاه
براي يك سري آزمايشهاي كلي و حتي سونوگرافي شكم و…
بايد ناشتا مي بودم و از طرفي وقتم ساعت 9 صبح بود
آخه من عادت دارم صبح تا از خواب پا ميشم صبحانه بخورم 😦
حالا فكرش رو بكن بخوام از ساعت 6 كه بيدار ميشم تا 9 چيزي نخورم
من ؟؟اون هم من بدون ذخيره اي و چيزي…
از طرفي بهمون نگفته بودن غير از خون نمونه هاي ديگري هم لازمه
و خب مسلماً آمادگي نداشتم و خانمه هم به خاطر سونوگرافي نذاشت
يه قطره هم آب بخورم، گفت شكمت بايد خالي باشه!! 😉
حالا بماند كه چه كردم! (فقط اميدوارم مقدار نمونه كافي باشه)
از ساعت 9 صبح اونجا بودم تا 11 بالاخره سونوگرافي شدم و اومدم.
تازه امروز بود كه فهميدم مي تونم روزه هم بگيرم ها!!
چون هنوز زنده ام و البته بيشتر از 12 ساعت گرسنه بودم.
قراره يه نماينده از شركت بره جواب آزمايشها رو بگيره
با همكارا به نتيجه رسيديم كه اگه ديديم كه شركت
خيلي بهمون ميرسه و راه به راه تحويلمون مي گيره
و البته بالعكسش، ما رو از همه چي محروم مي كنه
هر دوتاش به معناي اينه كه يه سلاطوني چيزي داريم
و آخراي عمرمونه !

صفحهٔ بعد »