همه در مورد مرگ صدام مينويسن
يه عده كه ذاتاً با همه چي مخالفن
با اعدام، با زندان و غيره
يه عده هم كه ذاتاً خونريزي تو رگهاشونه
و شايد بشه گفت خودشون زمينه هاي صدام شدن رو تو وجودشون دارن
با ذوق و شوق حرف مي زنن و حتي به هم تبريك ميگن
ولي من و امثال من كه بچه هاي دوره جنگيم
مايي كه بچگيمون به پناهگاه و زيرپله و آژيرهاي رنگ به رنگ گذشته،
مايي كه از بچگيمون جز دوري از پدرها و دلهره مادرها يادمون نمياد
كوچه هايي كه روز به روز اسمشون به اسم يه جوون تبديل ميشد
ما چي ميتونيم بگيم؟
من يكي كه تو تناقضم،
وقتي ياد بچگيهام ميفتم ميگم حقش بود
تازه اين اعدام هم كم بود،
شايد بايد ميذاشتنش هر كدوم از ما و امثال ما ميرفتيم
يه جوري حرص خودمون رو خالي مي كرديم،
از طرفي هم ميگم،
اين يه نفر چه كاره ميتونست باشه؟؟
اگه واقعاً خوي وحشي گري تو وجود همه انسانها نباشه
اين جنگها هيچوقت فقط به فرمان يه نفر به عنوان رهبر شكل نميگيره
پس تمام آدمها ميتونن مقصر باشن
و اينكه صرفاً يه نفر رو اعدام كنيم به خاطر اين جنايتها
نميتونه مسأله رو به انتها برسونه
كاش واقعاً ميشد همه انسانها وجودشون پاك باشه
همه انسانها مهربون باشن
همه انسانها…
حالا اگه همه هم نشد ما به 95 درصد هم راضي هستيم.