شنبه، 6 ژانویه 2007


طفلكي تو اين يه ساله خيلي افت كرده
درسته كه سنش بالاست
ولي بيشتر از ضعف جسمي و ناراحتيهاي پيري
اين غم و غصه از دست دادن همسرشه كه به اين روزش انداخته
همه هم كه به خيال اينكه به خاطر سنش است بهش اهميتي نميدن
ولي حرفهايي كه اون روز به زور از زير زبونش كشيدم بيرون
و شرايطي كه پيدا كرده همه نشان از افسردگيه
حيف كه تو اين كشور كسي به مشاوره و روانپزشكي اهميت زيادي نميده
ببينم اين هفته مي تونم من برم پيش يه روانپزشك و شرايطش رو بهش توضيح بدم!!
اميدوارم دكتره همكاري كنه و بدون ديدنش توصيه هاي لازم رو بكنه!
هيچ كس باورش نميشد به اين سرعت پيش بره
همه مي گفتن حداقل يكي دو ماهي ممكنه طول بكشه
يعني هفته پيش كه رفت مصاحبه قرار بر اين بود كه
يه ماه بعد نتيجه معلوم شه.
ولي…
امروز صبح با هم اومديم سر كار…
خيلي عاليه!
پ.ن. البته الان معلوم شد كه بايد حداقل تا يه ماه ديگه
بره پالايشگاه براي كارآموزي!!