شنبه، 3 فوریه 2007


تنها زماني كه مي‌تونيم يه مسافرت درست و درمون بريم
خب مسلماً تو تعطيلات عيده،
چون تو اون تعطيلاته كه حداقل مرخصي رو لازمه بگيريم
تا بتونيم حداكثر استفاده رو ببريم.
از طرفي، همه هزينه ها هم تو اين تعطيلات چندبرابره،
يعني براي تورهاي مسافرتي كه ميشه تو زمستون با
ماكسيمم هفتصد يا هشتصد تومن سر و تهش رو هم آورد،
تو اين تعطيلات بايد حداقل يك‌و‌نيم برابر هزينه كرد،
حالا تنها آيتمي كه ما داريم و سال قبل براي ثبت نامش اقدام كرديم
سفر حج عمره است كه هم زيارته و هم سياحت
و هزينه اش هم به نسبت خيلي پايين‌تره،
ولي اون رو هم شنيديم كه تعيين كاروان و ثبت‌نام كاروانش
واسه خودش يه فيلميه،
يعني بايد حواسمون جمع باشه و روزي كه اعلام ميشه
براي ثبت نام از كله سحر دم در اون آژانس مسافرتيه باشيم
كه حالا آيا طرف براي دوست و آشنا نگه نداشته باشه و
بتوني اين وسطها اسمت رو بنويسي
در غير اينصورت دور اون رو هم بايد خط بكشيم و
البته اگه عيد نريم شايد تا صد سال ديگه هم نتونيم بريم
هم اكنون نيازمند دعاي سبز شما هستيم!
عجب هفته خوبي بود هفته پيش،
دو روز تعطيلي وسط هفته
اصلاً نذاشت بفهميم هفته چطور تموم شد.
گاهي كه هفته سريع ميگذره از يه طرف خوشحال ميشم
ولي از طرف ديگه هم احساس هدر رفتن عمر بهم دست ميده
نمي‌دونم چرا از گذران عمرم گاهي راضي نيستم،
مثلاً امسال احساس مي كنم خيلي سريع گذشته،
در نتيجه فكر مي‌كنم كه خوب نبوده و نتونستم استفاده مناسب رو
از روزهايي كه رفته بكنم
ولي بعدش هم كه فكر مي‌كنم
مي‌بينم خيلي هم به بطالت نگذشته،
خيلي كارها انجام دادم، خيلي تفاوتها رو ميشه تو زندگيم ديد
نمي‌دونم ، دچار دوگانگي عجيبي هستم
به‌ هيچ‌وجه راضي نمي‌شم.
واقعاً فلسفه زندگي چيه؟
نكنه بايد همينطوري باشه و من فقط خودم رو اذيت مي‌كنم،
شايد هم بايد خيلي بيشتر پيشرفت كرد و من خيلي عقبم…
يكي به من كمك كنه!