فوریه 2007


ميز من هم الان همينجوريه!
روش تميز تميز،
تازه جديداً كامپيوترم رو هم بردم دقيقاً يه گوشه از ميز گذاشتم
و تقريباً نصف ميزم خاليه
ولي امان از وقتي كه بخوام دنبال يه مدرك يا نامه بگردم!
تمام كشوها، زونكنها رو بايد بگردم تا يه چيز رو پيدا كنم!
جات خالي پدربزرگ
نبودي كه ببيني بعد از سالها
نوه هات ، البته از نوع زير سي سالش
دور هم جمع شدن و با هم بازي و شادي مي كنن،
شايد از ده يا پونزده سال پيش كه همه شون
در حد چندتا فسقلي بودن و همبازي
اين اتفاق ديگه نيفتاده بود،
بماند كه بزرگترها گاهي بهشون خرده مي گرفتن
كه مثلاً ما عزاداريم،
ولي، خدابيامرزدت كه باعث شدي نوه هات
هر از گاهي همديگه رو ببينن،
بماند كه احتمال ميديم اين ديدن فقط
تا دو هفته ديگه كه چهلمت ميگذره ادامه پيدا كنه!!

اگه گفتين مامان اين ني نيه كيه؟؟
از لباش معلومه!

اين دو‌گانگي دست از سرمون برنميداره
والنتاين يا سپندارمذگان؟

بماند كه من تو همون ديكته اين كلمه هم اشكال دارم،

چون فكر ميكنم ذال حرف فارسي نيست شايد

مزگان درست تر باشه ولي خب چون همه‌جا
اينطور نوشته بودن من هم اينطور نوشتم.
محصولات داخلي يا محصولات خارجي؟

من خودم خيلي به فرهنگ ايراني علاقه دارم
و هميشه دوست دارم تا جايي كه ممكنه
از كلمات و اصطلاحات فارسي استفاده كنم
ولي آيا واقعاً تو همه چيز بايد اينطور بود؟
چطور ميشه موج اطلاعاتي از اينترنت و ماهواره ها
و تبليغات مغازه دارها ،
رو تو روز والنتاين نديده گرفت و
سه روز صبر كرد تا روز سپندار مذگان كه ميگن
بيست و نهم بهمن هست برسه؟
يا اينكه هميشه ميگيم بايد محصولات داخلي استفاده كرد
آخه مگه ميشه يه كشور بتونه همه محصولات رو خودش توليد كنه
آمريكاش به اون گندگي، كشورهاي اروپايي و …
هيچكدوم تو همه زمينه ها فعاليت كامل ندارن
اگه هم يه زماني داشتن الان ديگه
انتقال دادن به ديگر كشورها!!
حالا ما ميخوايم از پفكش گرفته تا … خودمون توليد كنيم
اينجاست كه اون مسأله
اقيانوسي به عمق يك سانتي متر پيش مياد
و نه پفكامون خوردن داره نه …

حالا به هرحال والنتاين مبارك،

سه روز ديگه هم اسپندارمزگانتون مبارك

در لحظات سخته كه گريه مي كني
ولي از اون سخت تر لحظاتيه كه
سعي مي كني گريه نكني
يه مدتيه تو پاركها دارن وسايل بدنسازي نصب مي كنن
تو پارك جلو خونه ما هم مدتي است كه اين كار رو كردن
ولي تو اين مدت من يكي كه اصلا نديده بودم!
بالاخره ديروز رفتيم و اين وسايل رو يكي يكي تستشون كرديم
ولي حيف كه توضيحات نصب شده بر روي دستگاهها كامل نيست
يعني بعضي افراد طوري ازشون استفاده مي كنن
كه ميتونه براشون بيشتر مضر باشه تا مفيد.
تازه كشف هم كرديم كه سه تا زمين بازي تو پارك درست كردن
يكي اش يه زمين فوتبال گل كوچيك با چمنه،
يكي زمين بسكتبال،
يكي هم همينطوري اسفالتش كردن هركي هركاري دوست داره ميتونه بكنه
اينا كشفيات ديروز ما از پارك روبروي خونمونه!
اين نشون ميده كه ما چقدر به طبيعت اهميت ميديم.
مكه كه جور نشد،
ويلاي شمال هم كه موند واسه سال ديگه،
تورهاي نوروزي هم كه قيمتهاشون دوبل شده،
ما عيد چيكار كنيم؟؟
فقط فكر سفر رفتن به ذهنمون خطور كرد،
هم من و هم بابك مجبور شديم بريم كلاس
من تا پنجشنبه و بابك تا جمعه
اگه واقعا تصميم گرفته بوديم
كه حتماً از آسمون سنگ مي باريد…
تصميم گرفتم كتبي اش كنم
به صورت يه نامه درخواستش رو بدم
ولي قبلش بايد خوب فكر كنم كه
يك چطوري بنويسم،
دو چيا رو عنوان كنم،
سه پيشنهاد جايگزيني كه ميتونم بدم چي باشه….
سه روز تو دوره مديريت پروژه شركت كني
آخرش به اين نتيجه ميرسي كه
(ببخشيدها)
ولي همه تو واحد ما ول معطلند!

« صفحهٔ پیشصفحهٔ بعد »