هميشه هر تصميمي كه مي‌گرفتيم،

يا حتي احساس مي‌كردم كه قراره يه زماني كار خاصي رو انجام بديم،

سريع دست به كار مي‌شدم و مقدماتش رو فراهم مي‌كردم،

مثلاً اگه فكر مي‌كردم قراره يه ماه ديگه به يه سفري بريم،

از همون هفته اول شروع مي‌كردم به آماده كردن مايحتاج سفر،

يا اگه ميدونستيم عروسي اي آخر ماه دعوتيم،

حالا نگيم از همون اول ماه ولي حداقل از اوايل هفته‌اي كه قرار بود آخرش مراسم باشه

در مورد لباس و نوع آرايش يه فكرايي مي‌كردم

 و به فكر جور كردن وسايل اوليه مي‌بودم،

و هميشه اگه از اطرافيان كسي بود كه كارش رو دقيقه نود انجام ميداد

كلي حرص مي‌خوردم و طرف رو تخطئه مي‌كردم

يه چند وقتيه نميدونم چرا،

ولي من هم به همون دسته دوستان پيوستم

و همه كارام مي‌مونه به روز آخر

يا اگر هم از قبل‌ترش اقدام مي‌كنم،

شرايط به يه نحوي پيش ميره

كه تا آخرين لحظه هيچ كاريم پيش نميره،

يعني يه جوري انگار دست و پام بسته است،

يه جوري انگار هميشه براي انجام كارام ديتا كم ميارم،

مثلاً الان ميخواهيم براي شمال خريد كنيم،

نميدونم چرا دست رو هرچي ميذارم

 احساس ميكنم ممكنه اونجايي كه ميخواهيم اون وسيله رو بذاريم

فضاي مناسب رو در اختيارمون نذاره!!

خلاصه همه چيز رو به هم ربط ميدم

و به خاطر وابسته كردن همه مسائل به همديگه

يه گره كوري ايجاد ميشه كه با دندون هم باز نميشه

worried

Advertisements