اکتبر 2007


يه ايميلي چندوقت پيش به دستم رسيده بود،

مبني بر اينكه فرشته اي مياد زمين و ميخواد آرزوهاي آدمها رو برآورده كنه،

تو كشورهاي مختلف ميره

 آدمهايي كه از نظرش خيلي بدبخت ميان رو پيدا ميكنه

و ازشون ميخواد كه چيزي رو كه دوست دارن بهشون بده…

اونا هم اغلب برميگردن ميگن نه ما چيزي نميخواهيم

و مثلاً اونور كسي ديگه هست كه به فلان چيز احتياج داره

 برو آرزوي اون رو برآورده كن،

مي‌چرخه و مي‌چرخه تا مياد به يه دهي تو ايران مي‌رسه،

يه آدم خيلي بدبخت رو پيدا مي‌كنه

 از رنگش معلومه چند روزه غذا نخورده،

بر مي‌گرده بهش ميگه تو هر آرزويي داري بگو برآورده كنم،

طرف يه نگاهي مي‌كنه و ميگه نه من خوشبختم،

فقط اگه مي‌توني برو

يه همسايه‌مون يه بزي داره كه باعث شاديش ميشه

اون رو بكش!! 

حكايت زندگي هر روزه ما تو جامعه دقيقاً همينه،

تو محيطهاي كاري،

 تو محيطهاي درسي و …

كسي نمي‌گه كه من اگه عقبم بايد يه كم سرعتم رو زياد كنم،

يا از تجربه‌هاي نفر جلويي استفاده كنم،

بلكه تا ميتونه پشت سر نفر جلويي حرف مي‌زنه

 تا يه روزي اون رو كله پا كنه!

و البته از اونطرفش هم هست،

كساني كه جلوتر هستن،

 نه تنها به نفرات پشتِ سريشون كمك نميكنن،

بلكه تا مي‌تونن جاده رو تخريب ميكنن،

تا مي‌تونن سنگ از انواع ريز و درشتش ميريزن

تا نفر پشت سري به هيچ عنوان نتونه به اونا برسه!

حالا اگه تو اين نفرات پشت سري يا جلو رويي

يك زن باشه كه

متاسفانه در اكثر مواقع تو جامعه ما

نفر پشت سري خانم است،

اون مرد جلويي (يا گاهي عقبي)،

براي اينكه قدرت بازوش رو هم نشون بده،

تا ميتونه درشت‌ترين سنگهايي رو كه بتونه جابجا كنه

ميريزه تو جاده . . .

مدير و تحصيل كرده و . . . هم نداره

متأسفانه بيشترشون عين هم هستن!

كاش ياد مي‌گرفتيم به جاي سركوب ديگران،

به جاي حسادت نسبت به اونها،

به جاي . . .همراهشون باشيم،

كمكشون كنيم و . . .

آدم گاهي اوقات بدون اينكه باورش بشه

و البته نميخواد هم باور كنه،

به يه سري مسائل وابستگي پيدا مي‌كنه،

يه سري رفتارها يا برخوردها روش تأثير مستقيم ميذاره

و ندانسته‌ها نسبت به بعضي مسائل واكنش ميده،

يه نمونه‌اش،

روحيات يا سر و وضع همكاران ميتونه باشه،

به طور معمول آدم عادت كرده وقتي وارد واحد ميشه

با همكاران يه سلام و احوالپرسي كوچيك داشته باشه،

حالا اگه يه روز يكي از اون همكارا،

سر و وضع نامناسبي داشته باشه،

يا حال خوشي نداشته باشه،

آدم سريع واكنش ميده،

يعني ممكنه خودش هم متوجه واكنشش نشه،

ولي مطمئناً اون حال و روز رو آدم تأثير ميذاره،

و ندانسته تا عصر روحيه بالايي نداره

پس بايد سعي كنيم:

1-    هميشه مرتب و تر و تميز بياييم،

-تا حد امكان ناراحتيمون رو بروز نديم،2

3-اگه ناراحتيمون خيلي حاد بود، اصلاً نياييم،

4-  اون لبخنده رو فراموش نكنيم!

 پي‌نوشت 1: مشاوره براي كامنت گذاران جلسه اول رايگان مي‌باشد.

پي‌نوشت 2: جهت كسب اطلاعات بيشتر كامنت بگذاريد!

منتظر يه اتفاقم،

نميدونم چي باشه بهتره،

ولي . . .

همين انتظار با وجود ندانستن،

كمكم مي‌كنه كه بيام و برم،

كه صبر كنم،

كه بذارم ديگران گاهي برام تصميم بگيرن،

كه صبحها از خواب بيدار شم،

كه تا عصر تو شركت به در و تخته بزنم

و . . .

باز هم منتظرم. . .

هر وقت اينترنت شركت يه ساعتي قطع ميشه،

يا هر وقت موقع سايتها رو چك كردن،

با مشكل Time Run Out مواجه ميشيم،

يا هر وقت ايميلي از واحد IT مياد،

با اين مضمون كه

ممكنه چند روزي شبكه داخلي و اينترنت

با مشكل مواجه بشن،

دست و دلمون ميلرزه،

ميدونيم كه بايد منتظر اتفاقات ناگواري باشيم

ميدونيم كه به سايتهايي كه تا الان باز نميشد،

يه چندتا ديگه بايد اضافه كنيم،

و . . .

دو روزه كه هيچكدوم از سرورهاي ايميل خارجي،

مثل Yahoo، Gmail، Hotmail باز نشدن…

تازه تو ايميل ذكر كرده بودن كه اشكالات

تا بيست و هفت مهر ادامه خواهد داشت.

 امروز تازه روز دومه!

خداييش ما ايرانيها آخرشيم،

صدا و سيما خودش رو كشته،

اين همه از بيت المال هزينه كرده،

سريال ساخته تو ماه رمضون نشون ميده كه

 به مردم نيكي و بدي،

شيطان و فرشته و . . .

رو ياد بده،

بهشون بفهمونه كه يه دوست مهربون،

يه عاشق خوشگل،

يه مومن كه همه فكر ميكنن با دعاش معجزه مي‌كنه،

و همه و همه مي‌تونن

باعث بشن ما رفتارهايي داشته باشيم

كه هيچوقت خودمون دوست نداريم،

رفتارهايي كه به هيچ‌عنوان پذيرفته نيست،

رفتارهايي كه ممكنه ظاهر زيبايي داشته باشن،

و دلايلش اجراشون هم خيلي موجه باشه

ولي . . .

اونوقت ما نوك انگشت رو نگاه مي‌كنيم،

نميگم تلويزيون تو نشون دادنش موفقه،

كلاً برنامه‌هاي فرهنگي يا آموزشيشون خيلي مثبت نبوده،

ولي به هرحال نكته استعداد و خلاقيتمونه

كه باهاش شيطون رو هم به بازي مي‌گيريم،

منظورم همين الياس خان،

شيطان بزرگ هستش

و اس ام اس‌هايي هست كه هر روز همه تون دريافت ميكنيد!

blog.jpg

يه چند وقتيه كه نميتونم احساسم رو تفكيك كنم،

يه ذره شادم،

يه ذره غمگين،

طبق معمول در مورد يه سري مسائل دودل،

در مورد بعضي افراد نگران،

براي يه سري كارها عجول،

و از يه سري چيزها دلسرد،

در مورد كل زندگي،

اين رو نميتونم بگم!

تا ماه پيش كه خودم رو با كنكور و درس

سرگرم كرده بودم،

چقدر دلم ميخواست كه وقتم آزاد باشه،

چقدر كتابهاي مختلف تو فكرم بود براي خوندن،

چقدر جاي نرفته تو فكرم بود براي رفتن،

چقدر. . .

ولي مثل اينكه يه موضوع رو از ياد برده بودم،

و اون هم اين بود كه بعد از اعلام نتايج،

پاييز شروع ميشه

و پاييز مصادفه با بي‌حوصلگي،

بي‌حالي،

و خواب آلودگي،

واي چقدر دلم ميخواد اين كتابايي كه دستمه

هركدوم رو يه روزه بخونم ،

چقدر دلم ميخواست امسال ماه رمضون قران رو

 كامل خودم تنهايي با دقت كامل بخونم،

نه كه باز برسم به آخراش

و ببينم با وجود تقسيم كردنش با مامان،

باز هم عقبم!

باز هم من موندم و حسرت كارهاي نكرده ام!

باز هم من موندم و يه عالمه كار عقب افتاده،

واي خدايا ،

كي ميشه شبانه روز آدم،

بيش از بيست و چهار ساعت باشه،

روزهاي آزاد آدم بيش از دو روز در هفته باشه،

و . . .

صفحهٔ بعد »