سرم حسابی گرم بوده این چندوقته،

میخواستم کارهای شرکت رو به خاطر دانشگاه سبک ترش کنم،

که نه تنها کمتر نشد. . .

تازه یه سری کارهای عجیب غریب هم اضافه شد،

دانشگاه هم که برنامه اش طوریه که اگه بچه ها متحد نشوند،

و نشه کلاسها رو جابجا کرد ،

دو روز کامل باید مرخصی بگیرم!

یه برنامه خاص جدید هم تازه به کارام اضافه شده

 که دیگه نور علی نور شده،

نمیدونم زیادی ادعا کردم و خدا خواسته بگه تو که این همه ادعات میشه

 بیا و همه این کارها رو انجام بده،

یا نه جنبه مثبتش رو بگیرم

و فکر کنم که خداییش خدا هم خیلی قبولم داره

و فکر میکنه که واقعاً از پسش برمیام 😉

اگه اینطور باشه نباید زیرش بزنم و باید پاش واستم دیگه،

حالا خدا بهم بگو واقعاً هدفت چی بوده؟

اگه اولی بوده ، حاضرم هرنوع عذرخواهی ای که بگی انجام بدم،

ولی به شرطی که کمک کنی هر سه تا مورد رو ادامه بدم،

اگه هم دومی بوده که باز خودت باید کمکم کنی که ادامه بدم،

وگرنه از هیچ کس دیگه ای کاری بر نمیاد!

 پس هرکدوم که باشه باز باید بگم،

«مخلصتم خدا جون هوای ما رو داشته باش»

Advertisements