آوریل 2008


آقا دلمون یه سفر میخواد…

 

یه تعطیلی دبش خریداریم

Advertisements

 

1- سفر رو رفتیم ، همه هم منتظرن احساساتمون از اون سفر رو بدونن،

 ولی عملا هیچ فرقی با قبل از سفر نداشته فکر کنم.

2- امیدوارم هرکسی خودش به هرحال یه بار این سفر رو بره،

تجربه خوبیه. اونجا که هستی خوبه،

ولی خب مشکل ما اینه که انقدر ذهن پر شده از مسائل مختلف،

که فکر میکنی هر کاری تا الان کردی گناه بوده،

باید اینجا درستش کنی،

ولی از طرفی هم احساس میکنی،

این چیزهایی که تو عمرت بهت گفتن کجا گناه بوده!

گناه وقتیه که تو زندگیت کسی رو اذیت کرده باشی و قلبش رو شکونده باشی!

3- بعد از سفر مریض شدم،

حتی نرسیدم خاطرات سفر رو برای خودم مرور کنم.

4- زندگی سه تایی هم جالبه،

نمیدونم بعدا هم این حرف رو خواهم زد یا نه!

5- نه به درسام میتونم خوب برسم

نه به کارام ، یکی یه راه حل پیشنهاد بده!

البته بدون ترک هیچکدوم از اینا!

6- و. ح از کانادا اومده،

به خاطر مریضی نتونستم هنوز برم سر بهش بزنم.

7- کورال منتظره که بتونه وقت سفارت بگیره برای ویزا،

چرا هر کاری آدم میخواد بکنه باید جون آدم در بیاد

تا اون کار به نتیجه برسه؟

8- هنوز وضعیت جدید رو تو شرکت عنوان نکردم،

امیدوارم دعاهایی که کرده بودم تو مکه جواب بده،

دیروز که یه شمه اش اومد،

خدایا کمک کن همینطوری بهتر و بهتر بشه!

9- چند وقت بود ننوشته بودم،

ذهنم هم پراکنده است،

مجبور شدم پاراگرافی بنویسم تا بعد.

10- این دیگه پی نوشته،

وردپرس چرا این شکلی شده؟؟

حتی تو ورد تایپ کردم آوردم باز فونتش خوب نشد!!