جامعه


همیشه بی پروا جلو رفته،

همیشه سعی کرده برخوردهاش با اطرافیانی که میشناسه

و تو زندگیش وارد شدن تا حد امکان صمیمی باشه،

هیچوقت سعی نکرده برای خودش محدودیتی تو روابطش ببینه،

از همون اول از کسانی که برای رابطه برقرار کردنشون

پیش شرط گذاشتن خوشش نمیومده،

تو دوران دانشگاه هم با همه جور دختر و پسری دوست بود،

براش فرقی نمی کرد این فرد از کدوم شهر و از چه خانواده ای هست،

مگر اینکه از برخوردها و نگاههای فرد احساس نا امنی بهش دست میداد،

الان هم همینطوره،

 نه تو محیط کار و نه تو محیط اجتماعیش

سِمت و خانواده و ظاهر و جنسیت و وضعیت مالی و علمی و … اشخاص محدودش نکردن،

ولی حالا که روزها میگذره و میبینه که سنش داره میره بالا،

حالا که سالهاست از ازدواجش میگذره،

حالا که احساس می کنه تو جامعه بعضی جاها نگاهها نسبت به این برخوردها ناجوره،

میترسه ،

میترسه که یه موقع یه سری برخوردهاش تعبیر بد بشن،

میترسه که یه موقع دیگران به خاطر بی اعتمادی ای که این روزها هست،

برخوردهای اون رو هم از دید مثبت نگاه نکنن،

و یا حتی ازش برداشتهای احساسی و …بکنن،

نمیدونه…

دوست داره مثل قبل بمونه و برخورد کنه!

دوست داره همونطور که میخواد با همه دوست باشه،

بگه ، بخنده و حرف بزنه

ولی امان از جامعه ….

Advertisements

امروز دوستان يه لينكي فرستاده بودند درباره مد و لباس

 كه خبري بود درباره دو سالانه طراحي پارچه و لباس

كه مدلهاي متنوعي براي لباسهاي بانوان و آقايان داشت،

با هم صحبت مي‌كرديم ديديم اين مدلها به هيچ دردي نميخوره،

آخه تا جايي كه تجربه در اين يكي دو ساله ثابت كرده،

هر مانتويي كه روش يه تيكه هرچند كوچيك

 از نقش و طرح ديگه‌اي كار شده باشه

 حداقل قيمتش يك و نيم برابر ميشه،

حالا چه برسه ثابت بشه كه تو فلان نمايشگاه اين طرح اومده بوده،

احتمالاً هر مانتوش بالاي هفتاد تومن درمياد،

كه يه سري كارمند جماعت خودش هم از نوع خسيسش مثل من

هرگز حاضر نميشن كه يه همچين پولي بدن !

آخه ميدونيد من يكي هميشه براي يه سري چيزهاي بخصوص

خيلي سخت پول ميدم،

مثل پول براي دندون كشيدن!

هميشه ميگم هم دندونم به عنوان يكي از اعضاي بدنم رو بكَنن

 و هم ازم پول بگيرن خيلي سخته خداييش!!

هزينه دومي كه خيلي سختمه رو+سريه،

هم جلوي هواخوردن موهام رو بگيرم،هم باعث ريزش موهام بشم

هم پانزده بيست تومن به بالا پول روسري بدم؟

مانتو هم كه يه چيزي بدتر از اونه،

براي خريدن يه دونه مانتو بي‌ارزش براي محل كار

كلي هزينه تاكسي ميدم كه همه شهر رو بگردم،

كلي وقتم تلف ميشه،

آخرش هم تمام گزينه‌ها ختم ميشه

به يه سري مانتو مشكي يا سرمه‌اي يا قهوه‌اي،

يا اگه خودمون رو بكشيم و تنوع رنگ بديم

آخرش ميشه سبزهاي لجني و بدرنگ و دلمرده،

چي ميشد يه تي‌شرت مينداختيم تنمون و يه شلوار جين مينداختيم

 پامونو ميرفتيم سركار يا بيرون؟؟

قول هم ميداديم از نوع تونيك و آستين بلندش باشه 😉